قلی خان که از جوانان بنام روستایش بود ، تصمیم گرفت از جور ظلم و ستم و فقر دولت محمودی کاری کند تا دولت رسوا شود و مکر و حیله ریس دولتش بر همگان آشکار شود.با خود اندیشید که چه کند خواست کفن پوشد با خود گفت کفنم می کنند خواست سطلی بسوزاند گفت پدرم را می سوزانند گفت چه کنم جانم در امان باشد.ناگهان روح برادرش که رضا خان نام داشت با هیبتی همچون پشنگ بر جلوی چشمانش سبز شد.آن نور دهکده عزیز میکده غریو زد که ای برادر به اینترنت وصل شو و در سایتی که دنباله هست پپیوند.قلی خان سرمست از این پند ، دوان دوان رفت سوی بغالی روستا.ناگهان لشکری عظیم دید خری را دید که به دنبالش خرانی دیگرمی دوند
نزدیک تر که شد دید احمدی نژاد هست با همراهان و همپالگی هایشان برای بازدید به رو ستا آمدند.تا چشم محمود به قلی خان افتاد لبش تا بنا گوش باز شد به مشایی که کنارش بود لگدی زد تا اورا بگیرد .قلی خان هم که از سرعت مخلوقی بنام مشایی حیران شده بود خود را تسلیم مشایی کرد .مشایی پسرک را نزد سر خر برد.
محمود گفت : چی شده !
قلی خان گفت : دارم میرم در دنباله ثبت نام کنم!
محمود گفت : من هم عضوم
رضا قلی که شاخ در آورده بود گفت : راست می گن خری آخه آدم تو سایتی که بر علیه خودش هست عضو میشه
با این حرف جمعیت برآشفت و قلی خان رو هو کردند
جمعیت:هوووووو!مزدور آمریکا خفه شو
محمود که لبخندی شکرین داشت نالید : اسمت قلی بود درسته.گفت قلی جان دنباله را به این سبب دوست دارم چون خیلی شبیه دولت من هست. اینم دلایلش قلی جون!:
1.دنباله مثل دولت من قانون نداره یا اگه محروم بشی باز بر می گردی
2.دنباله هایی به خودشون مشغولنند اصلا به ما کاری اندارن
3.همونطور که قولی جون می دونی من برای این که حال این اسرائیلی ها رو بگیرم مساله هولوکاست رو گفتم.ما توی دنباله برای اینکه حال این سبز ها رو بگیرم شروع کردیم به تمسخر خدا(نعوذبالله) و اماما خلاصه حسابی حالش رو می بریم
محمود که در حال گفتن 4 و 5 رضاقلی نازل شد و قلی خان که این دو را با هم دید تعجب کرد و گفت:کاکو این جا چکار می کنی
روح فرمود:که من جن اعظم این دولت و برای کمک آمده ام(مشایی هم مدام در پول دادن به جنگیرست که رضاقلی جیم نشه)
و قلی خان بعد این که این صحنه رو دید فریاد زد و چون برق از انجا دور شد
نزدیک تر که شد دید احمدی نژاد هست با همراهان و همپالگی هایشان برای بازدید به رو ستا آمدند.تا چشم محمود به قلی خان افتاد لبش تا بنا گوش باز شد به مشایی که کنارش بود لگدی زد تا اورا بگیرد .قلی خان هم که از سرعت مخلوقی بنام مشایی حیران شده بود خود را تسلیم مشایی کرد .مشایی پسرک را نزد سر خر برد.
محمود گفت : چی شده !
قلی خان گفت : دارم میرم در دنباله ثبت نام کنم!
محمود گفت : من هم عضوم
رضا قلی که شاخ در آورده بود گفت : راست می گن خری آخه آدم تو سایتی که بر علیه خودش هست عضو میشه
با این حرف جمعیت برآشفت و قلی خان رو هو کردند
جمعیت:هوووووو!مزدور آمریکا خفه شو
محمود که لبخندی شکرین داشت نالید : اسمت قلی بود درسته.گفت قلی جان دنباله را به این سبب دوست دارم چون خیلی شبیه دولت من هست. اینم دلایلش قلی جون!:
1.دنباله مثل دولت من قانون نداره یا اگه محروم بشی باز بر می گردی
2.دنباله هایی به خودشون مشغولنند اصلا به ما کاری اندارن
3.همونطور که قولی جون می دونی من برای این که حال این اسرائیلی ها رو بگیرم مساله هولوکاست رو گفتم.ما توی دنباله برای اینکه حال این سبز ها رو بگیرم شروع کردیم به تمسخر خدا(نعوذبالله) و اماما خلاصه حسابی حالش رو می بریم
محمود که در حال گفتن 4 و 5 رضاقلی نازل شد و قلی خان که این دو را با هم دید تعجب کرد و گفت:کاکو این جا چکار می کنی
روح فرمود:که من جن اعظم این دولت و برای کمک آمده ام(مشایی هم مدام در پول دادن به جنگیرست که رضاقلی جیم نشه)
و قلی خان بعد این که این صحنه رو دید فریاد زد و چون برق از انجا دور شد

0 نظرات:
ارسال یک نظر